تبليغاتX
سایه روشن
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی،ولی حال که به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص!

با خودم فکر میکردم کاشکی وقتی این اتفاق برام افتاده بود این متن رو مینوشتم،اما میدونم که نمیتونستم،شاید هم تخلیه میشدم،نمیدونم!!شاید تا مدت ها خرد نمیشدم،فرو نمیریختم، و خودم و دیگران رو عذاب نمیدادم!!فقط این رو مطمئنم که این حادثه تاثیر بزرگی روی نظام فکریم داشت!! اشتباهی داشتم میرفتم یه جای دیگه اما برگشتم!! زمان وقوع اش فروردین سال 1387!!

فقط یه سال بود که ندیده بودمت!! چی شدی؟ چرا اینطوری؟بر تو چه گذشته؟قلبم بدجور گرفته!! در مقابل تو ،برای تو،احساس ضعف میکنم! حس میکنم کوچیکم، چرا حتی یه راه حل ساده واسه مشکلت ندارم؟چرا این زبان و مغزم یاریم نمیکنه؟ چرا از سر ضعف میخوام گریه کنم! بشکنم،بریزم،بگذرم،اما نبینم، نبینم که چطور زیر فشار زندگی عزیز دلم داره خورد میشه...تو همیشه باعث نشاط و طراوت بودی.از تک تک سلول های بدنت شور زندگی ،عطر زندگی،معنای زندگی تراوش میکرد،الانم میخندی اما نه!! اینقدر بزرگ شدم که بفهمم این خنده ها عصبیه.....عزیز من...بر تو چه گذشته؟نمیتونم توی چشمات نگاه کنم، از چشمات خجالت میکشم، چشمایی که یه روز از شادی برق میزد حالا با یه اشاره اشک توش حلقه میزنه...این حلقه ی اشک تو گونه های صورتم رو میسوزونه...از خدا خواستم که خودت شروع به درد و دل کنی..تحملش رو نداشتم که دستت رو بگیرم،توی چشمات نگاه کنم،قلبت رو لمس کنم، و وقتی لیاقت این رو پیدا کردم که یه دوست واقعی خطاب بشم ازت بپرسم عزیز من بر تو چه گذشته؟ بالاخره اون روز رسید... خودت شروع کردی به حرف زدن...خودت خواستی بگی..خوب موقعی هم انتخاب کردی....شب...یه همراه همیشگی که با تاریکی با عظمتش باعث شد راحت حرف بزنی..راحت بگی..چشمای هم رو نبینیم ..تا به حرمت اشک هامون حرفت رو قطع کنی!! میگفتی...میشنیدم...آه میکشیدی...فکر میکردم....بغض گلوت رو میگرفت..سکوت میکردم...اما وقتی گفتی "اگه این ذره ایمان رو هم نداشتم بارها دست به خودکشی زده بودم" شکستم...توی سن 19 سالگی شکستم.میخواستم نشنیده بگیرم اما نه..نمیشد..این حرفت رفت توی اعماق وجودم.حق داشتی..کاملا حق داشتی...از خوشبختی و بهروزی خودم خجالت کشیدم...از ناشکریهایی که کرده بودم خجالت کشیدم....از خدای خودم خجالت کشیدم..از خدای خودم سوال کردم که چرا؟ آخه چرا یه آدم باید اینقدر بدبیاری داشته باشه؟ چرا اینقدر دنیا به کام یکی شهد و یکی دیگه ذره ذره محکوم به نوشیدن جام شوکران حیات...چرا اگه نمیتونم برای عزیز دلم کاری بکنم باید عمق زجر کشیدنش رو با تمام وجودم لمس کنم..هیچ کاری نمیتونم بکنم..هیچ کاری..اینقدر مشکل اش بزرگ و غمگینه که حتی دلداری براش مضحک به نظر میاد..

حالم بده!! خدایا حال الهامت بده!! اگه میخوای زیر این فشار نمیرم کمکم کن عمق احساسم رونسبت بهش کم کن!! خدایا جز پاک کردن صورت مسئله کاری از دستم برنمیاد!!خدایا روحم خسته شده!! نمیخوام هر لحظه ی زندگی قلبم..میفهمی "قلبم"..عدالتت رو زیر سوال ببره..خدایا قلبم کوچیکه..این غم خیلی بزرگ تر از شونه های کوچیک منه..خدایا میدونی روحم خسته است یعنی چی؟ خدایا میدونی الهام جلوی دیگران اشکش سرازیر بشه یعنی چی؟خدایا میدونی وقتی ببینی کاری از دستت برای کسی که دوسش داری برنمیاد یعنی چی؟ میفهمی وقتی ببینی عزیز دلت توی خواب تیک عصبی پیدا کرده،اونی که یه روزی راحت میخوابیده یعنی چی؟

احساس ناتوانی داره الهامت رو داغون میکنه..

هر1388

خوبم!! خیلی خوبم!! خوشحالم که حالت بهتر شده!! یه ذره زندگی داره باهات همکاری میکنه ها؟آخه عزیز من تو قلبت پاکه..خدا هم بیشتر دوست داره...بیشتر نگاهت میکنه..سنگینی نگاه مهربونش توی زندگیت چند وقتیه که واسه من ملموس شده...خوشحالم بی تابیت کمتر شده...عشق داره کم کم به زندگی ات برمیگرده اما نه خیلی زیاد.. مهم اینه که حداقل به خودکشی فکر نمیکنی.از تو چه پنهون اینقدر مسئله ی من غامض شد که خود خدا وارد عمل شد....

وخداوند اینبار چه هراسان و چه پیدا دست بر شانه ی سردم بنهاد

چونکه دریافته بود

دیر وقتی است که از زیست در این چرخ پر از کین و جفا قلبم آزرده شده

روح من ،جان من سخت درمانده شده

بله او میدانست که نیابد ترکی هرچه هم خورد و حقیر بر تنگ دلم نقش ببندد بماند آنجا

بله او میدانست غم و اشک را به رویا بردن یعنی چه

این همه ذکر و نیاز

فکر مردن طی سالها درین خواب دراز یعنی چه

و به یاد آوردم که در آن لحظه ی ناب مهری از جنس تو باز بر دلم جاری شد

کمکم کن که بمانم آرام

و کمک کن که هر آیینه به یاد آورم عشقبازی ما و تورا

این جامع ترین وصف حالم بود...

+ نوشته شده در  88/08/01ساعت 0:57  توسط | 

شاید  این ماه مبارک رمضان

غسل پاکی به تنم باز کشید

شاید این سفره ی پر مهر خدا

عطر لببیک به یاد من دیوانه چشید

ساربان گفت مرا

"دیر وقتی است به یاد سحرم من به خدا

پرم از دلتنگی

 پرم از اشک و فراق

پرم از خاطره ی پاک سحرخیزی راز"

پس بخوان عشق مرا تا تهی گردم ازین سوز و گداز

و بفهمم همه معنای دل و جای نماز

پس بخوان عشق مرا

تا درین گردابت سخت گرفتار آیم...

+ نوشته شده در  88/05/30ساعت 0:38  توسط | 

چند وقت پیش ها مامانم ضمن مرتب کردن لوازمشون نامه هایی از اینجانب پیدا کردن که باعث مسرت روح و انبساط خاطرمان شد. توجه فرمایید:

1)این نامه مربوط به روز مادر است ،طی تحقیقات واحد خط شناسی مرکز دیرین پژوهی ما، این نامه متعلق به  حدود دهه ی 1377 میباشد:

                                                          به نام خالق مادرها

                                                               (چی میگه؟)

مادر عزیزم یادت هست آن روزهایی که میخواستم پرواز کنم اما هنوز به من نیاموخته بودی.یادت هست آن روزهایی که میخواستم ترانه بخوانم اما هنوز به من نیاموخته بودی(نمیدونم بچگی هام کفتر بودم،بعد آدم شدم یا اول آدم بودم ییهو کفتر شدم والان به دید کفتری متن رو میخونم یا نه این جملات ساخته ی ذهن کفتری شماست و  چنین چیزی توی متن وجود نداره یا.. حالا ادامه متن)امیدوارم یادت باشد که روزهایی که بیمار بودم و در بستر خوابیده بودم از کنارم پاورچین پاورچین رد می شدی تا من از خواب بیدار نشوم.(نکته: سخت ترین بیماری که من در کودکی دچارش شدم سرماخوردگی بوده،حالا این بستر بیماری چیه نمیدونم؟!) بگذریم اما حال هم پرواز و هم ترانه خواندن(حذف به قرینه معنوی رو حال میکنی؟!) را آموخته ام!(آخر معلوم نشد از کی یاد گرفتم ترانه خوندن و پرواز رو..) اما دوست دارم باز هم سخن بگوییم!! میگویی از چه؟ خوب معلوم است از خودمان.میدانم ،میدانم تو با خودت میگویی من هدیه نمیخواهم فقط از شما اخلاق نیک می طلبم.(این سبک نگارش کارشناسان مارو دچار ابهام کرد که متن متعلق به  قرن7 هجری قمری ست،که با پیگیری های فراوان تجدید نظر شد).آری درست میگویی ما از وجود تو نا سپاسیم ناسپاسیم ناسپاس(خیله خوب فهمیدم!!)ناسپاس از لطف و مهربانیت که ما مدت هاست که در آن فرو رفته ایم!!(تشبیه شاعرانه ی  لطف ومهربانی به باتلاق).خلاصه از حرفم بگویم که میدانم من "لجباز" هستم(نمیدونم چرا توی گیومه گذاشتمش).مایع آبروریزیست نه؟(به غلط املایی های خودت بخند!!)اما این را میدانم که از جزئیات وجودم است و از این بابت خشنودم(از اون موقع بچه پرو بودم) خوب دیگر دستم با عرض معذرت درد گرفت.ببخشیدها!! دیگر سخن نمیگویم پس بسیار بسیار بسیار و هزاران بسیار ناقابل است.

 

2)زمان نگارش این نامه نیز در همان بازه ازریابی شده است،این نامه به مناسبت تولد مادرم به اواهدا شده:

ناچیز است به اندازه ی درویش( بچه بلد نیستی مجبوری بنویسی) دوستت دارم مادر. تولدت مبارک ناقابل است

مادر عزیزم زندگی دوباره ات مبارک(فقط سکوت میکنم)

امیدوارم نخل زندگی ات همیشه خرما بدهد...(نوآوری رو حال میکنی،!؟آخه بدم میومد هی میگفتن قطار زندگیت بر روی ریل های خوشبختی و اینا..)

پ.ن:هیچ اغراق و اضافه نویسی نبوده وعین متن ها رو منتقل کردم!!***از مادرم ممنونم که با خواندن این نامه ها حداقل جلوی من نخندید تا  این یوخته ذوقم پر پر نشه(من اگه بودم کلی  با هوشنگ به بچه میخندیدم،احساس لطیف مادرانه رو داری؟)***بد جوری رفتم توی فکر پرواز کردنم،آخه توی متن گفتم یاد گرفتمش !!یه جایی خوندم که توانایی های بالقوه یا توانایی های فراموش شده توی شرایط سخت خودشون رو نشون میدم، برم خودم رو از پنجره پرت کنم پایین ببینم چی میشه...*** خودش رو کشت!! نگران نباش!!هوشنگ شخصیت شوهر خیالی منه و کامی هم اسم پسرمه(حالا این اسامی از کجا و کی و توسط چه کسی اومده قصه داره..)*** همزمان با تایپ مطلب یه داستان کوتاه میخوندم ته اش این نوشته شده بود:" دوستان،‌ فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد مي‌آورند چگونه پرواز كنند."  خیلی خوب ،پس قضیه حله!! زنگ بزنم به یکی از دوستام  بیاد ،بعد من بشینم بعد اون دستم رو بگیره بعد من پاشم و پرتم کنه از پنجره پایین.(وای خدای من....اوهو اوهو(افکت صوتی گریه)...به این میگن نشانه های زندگی،درست زمانی که به فکر پروازم باید راه حلش بیاد جلوی چشمم...اوهو اوهو..اوهوو اوهوهوهوهو

+ نوشته شده در  88/05/05ساعت 16:22  توسط | 

آره! مگه چیه؟ باید گفت!میگی عجیبه؟ نه عزیز من دقت کن که در نقد یک موضوع، دستگاه،سیستم،فرد و... هم باید به نکات مثبت پرداخت و هم به نکات منفی! و من میخوام توی این متن قدری از نکات مثبت و منفی صدا و سیما رو بگم. که خدا وکیلی توی این چند سال اخیر فوق العاده بوده و تقریبا به تمامیه نیاز های من در چهارچوب تلویزیون پاسخگو!حالا در ادامه بیشتر توضیح میدم! چندی پیش با سوال یکی از آشنایان مواجه شدم که متعجب شده بود از اینکه در حال حاضر ما توی خونه ماهواره نداریم آخه همه دارن حتی مادربزرگ و پدربزرگ من هم دارن بهش گفتم:((احساس نیاز نکردیم!)) من از خانوادم یاد گرفتم که نسبت به تکنولورژی باید محتاط بود و تا زمانی که احساس نیاز به وسیله ای نیست نباید اون رو خرید داری کرد چون توجیه اقتصادی نداره و به نوعی مصرف گرایی تلقی میشه! مثلا تا زمانی که واکمن هست و میشه استفاده کرد نباید به صرف جدید بودن وسیله (سی دی من) اون رو خرید بلکه وقتی دیدیم که دیگه چاره ای نداریم و دیگه کاست آهنگهای مورد علاقه ی ما کمیاب شده و سهل الوصول نیست! خرید مثلا سیدی من امریست واجب! البته این احساس نیازی که گفتم در تمام موارد ،مهمه اما توی تکنولورژی مهمتر چون به دلیل جذابیت های فوق العاده سمعی،بصری احتمال داره که به بت تبدیل بشن! که حالابا صدای بلند و محکم میگیم ما بت پرست نیستیم که بت پرستی ما صدآیینه بدتر از بت پرست های بدویست چراکه بت سازی اونها مصداقی از حقیقت گرایی بوده و بت سازی ما مصداقی از خود فراموشی! و هر دو نوع بت سازی بر اساس سود گرایی استواره،همیشه افرادی در یک جامعه خلاق تر،هوشمندتر و با اندیشه تر از افراد دیگر هستن که معمولا این افراد از این ودیعه های ذاتی در جهات متفاوتی استفاده میکنن: 1)سود گرایی صرف، 2)سود گرایی و کمک رسانی و آگاه سازی در ابعاد مختلف،3)کمک رسانی و آگاه سازی در ابعاد مختلف!(تعدادی از پیامبران غیر تشریعی درین گروه قرار میگیرند) چون ما صحبتمون در ابعاد مادی هست از سومین هدف چشم پوشی میکنیم. در عصر حاضر دید اقتصادی غالب و ارزشمندتر شده(بدون در نظر گرفتن خلل هایی که در این دید وجود دارد) و دومین هدف روز به روز کمرنگ تر شده و تفکرجهانی به سوی سود گرایی صرف قدم برمی دارد! حالا از این حرف ها که بگذریم باید بگم که سالهای بسیار پیش زمانی که من 3 ساله بودم خانواده ی من به علت احساس نیاز و زیر خط فقر بودن برنامه های صدا و سیما تصمیم به خرید ماهواره گرفتن! اون موقع رسیور ها آنالوگ بود و دیش ماهواره هر چه قویتر بزرگتر میبود و برای حمل و نقل به چند قطعه تبدیل میشد! یکی از دیش های خیلی قوی اون زمان که خریداری کرده بودیم به طور تقریبی دایره ای بود به قطر3.5 متر!! آخی،چه خاطراتی برام زنده شد! کارتونی های محبوب دوران کودکیم که با اینکه زبان انگلیسی بودن اما ازشون خیلی لذت میبردم مثل کارتون های :هفت انگشتر، اوگی، گربه های امداد،المپیک حیوانات و هزار و یک کارتون دیگه.. چند سال پیش وقتی که دیدم اوگی از تلویزیون پخش شد یه ذوقی کردم که نگو رفتم به دوران کودکی، حالا این ها یه طرف ،شو های قشنگ و شکیل اون موقع که تنها وسیله جذب مخاطبشون صدای خواننده و جاذبه های محیطی بود نه جاذبه های جنسی!حتی حدود 90 % شو های خارجی(پ.ن) اون موقع وضعیت مطلوب تری نسبت به الان داشتن (البته مردم الان چنین چیزی رو میپسندن پس باید رسانه ها هم همگام با انتظارات مردم حرکت کنن) ،مسابقه های عالی که بعد از 10 سال توی صدا و سیما شبیه سازی شدن اما نه به اون قشنگی، سریال ها فیلم ها و هزار و یک چیز دیگه! ما که بچه بودیم اما گویا مطالب علمی و مستند های جالبی هم داشته!! خلاصه این روند ادامه داشت تا موقعی که ماهواره ها رو برداشتن بعد ما هم کم نیاوردیم و دوباره وصل کردیم اما بعد هم دوباره جمع کردن که این دفعه ما کم آوردیم و کم کم بیخیالش شدیم! البته خوب برنامه های تلویزیون وطنی هم بهتر شده بود! حالا این روند از 13،14 سالگی من ادامه داره! شاید توی این مدت خواسته بوده باشیم (فعل رو حال کردی)که در جهت خرید ماهواره اقدام کنیم اما به علت ارزون بودنش نسبت به سایر اقلام همیشه وقفه انداختیم به خصوص خود من که به عنوان جوانترین عضو خانواده اصراری نداشتم! در چندین سال اخیر خیلی خیلی ماهواره فراگیر شده! برای همین ماهواره نداشتن ما کمی عجیب به نظر میومد .مایی که سال1372 چنین وسیله ای رو که اون موقع حتی گرانبهاترو ارزشمندتر از حال بود خریداری کردیم حالا چرا نباید چنین کاری بکنیم! یا چرا خود من نباید اصراری داشته باشم! شاید چندتا دلیل هست:1) دیریست که من توی زندگیم به یه چیز به صرف جالب بودن خیلی بها نمیدم! ملاکم این شده که این وسیله،کتاب،فیلم، یا هر چیز دیگه ای حتی مثل آدم هاچه کمکی میکنه تا فکرم بهتر از اینه که هست بشه یا چه نگاه جدیدی رو به من عرضه میکنه و یا اینکه آیا مشوق خلاقیت ذهنی من هست؟چون چیزهای جالب زیادی وجود داره اما آیا دایره معارف بودن واقعا ارزشمنده؟ خوب جواب من منفیه!! چون معتقدم همون طور که آدم های زیادی برای دوستی و دوست داشتن وجود داره،مطالب جالب هم زیادن!! اما هنرمند کسی است که با معیارهای ذهنی خودش بهترین افراد و مطالب رو انتخاب کنه! 2) هر موقع به خانه ی هر کدوم از اقوام و دوستان بریم ماهواره جز لاینفک ماجراست! برای همین ما هم میشینیم پای این رسانه و هی میچرخم،هی میچرخم گاهی مثلا اوپرا وینفیری رو میبینم ذوق میکنم بعد میبینم موضوع بحث جالب نیست میرم یه طرف دیگه! آهان یه فیلم توپ! در حال دیدن هستی ییهو چیز میشه یعنی چیزه میشه دیگه!! من یکی که راحت نیستم چنین چیزهایی رو با یه پسر 23 ساله که اون هم داره تماشا میکنه ببینم پس باز کانال عوض میشه! امنیت روانی آدم اصلا تضمین نمیشه! هی دل توی دلت نیست که وقتی با یه مشت دختر و پسر جوون نشستی ییهو چیزی نشون نده!این کانال و اون کانال نداره که! نه اینکه ووی ووی حرا مه!! زشته!! نبینه!! چشم و گوشمون باز نشه!! الان بحث یه چیز دیگه است حرف حیا داشتنه،محجوب بودنه! البته حتی اگه تنها هم، چنین چیزی هایی رو ببینیم جنبه ی بد قضیه هم چنان مستور نیست ! آیا همانطور که میگیم شراب حرامه(حرام وگناه از دیدگاه من از دست دادن لیاقت است یعنی اگر چنین کار اشتباهی را انجام بدی از داشتن درجه ای والاتر و تعالی بیشتر محرومی مگربه توبه و پشیمانی و به نظرم ترک واجب هم از دست دادن لیاقت است،توی هر مسلک ،روش و دینی) آیا به چیز های اشتباهی که شاید هر روز به چشم و گوشهایمان عرضه میکنیم توجه داریم؟ آیا اصلا وسواسی داریم؟(چه ملغمه ای شده این روزگار ما،آدم میشناسم نماز میخونه و الکل هم مصرف میکنه،نه اینکه 40 روز صبر کنه!نه! بلافاصله دهانش رو میشوره و بعد حی علی صلاه!! چقدر غم انگیز...) حالا که وارد این حوزه شدیم دوست دارم یه نکته ای رو بگم که با توجه خودم حاصل شد بازبینی ساده بین فیلم های دهه 70 تا سال92 برام این قضیه رو مشخص کرد فیلم هایی که برای مردم ایران صحنه دار تلقی میشدند و (توصیه بر آن بود که حداقل با بچه نگاه نکنند) امروزه در باب همان فیلم ها میگویند( این فیلمها چیز خاصی ندارند) جالبه، نه؟ اصلا بحث خوب و بد نیست! شاید شما که داری این متن رو میخونی لاِییک باشی اما دوست داشتم یه ذره یادآور بشم که چه جوری بدون اینکه خودمون بفهمیم وارد جریان های فکری(؟!) و اخلاقی(؟!) میشیم.(یه نکته جالب در زندگی من اینه که با هر موضوعی برخورد دارم بعد یه مدت کوتاه مصداق عینیش رومیبینم به طور مثال با دوستی حرف این بود که چقدر جالب دارن این فکررو در اذهان مردم گسترش میدن که دین اسلام و یا گفته های معصومین که سینه به سینه نقل شده مربوط به آن زمان جاهلیت و ظهور اسلامه،چندی بعد به دوستی در باب غذایی حدیثی گفتم!دوستم گفت :احتمالا چون اون موقع غذاهای بهتری مثل امروزه نبوده این رو گفتن! من بحثی با اون دوست نکردم چون کاملا مشخص بود و خودش با کمی تامل میتونست درک کنه که رژیم غذایی ما روز به روز بدتر و بدترمیشه و ارزش غذایی، غذاهای روزگار دورتر بسیار بهتر و بیشتر از ما بوده!که همین رژیم بد غذایی عاملی پررنگ تر از محیط در کاهش متوسط عمر انسان است! و این غذا حتی با وجود تمام غذاهای رنگارنگ هنوز هم در نظر آشپزان غذایی بی بدیل و جان بخش است!خود حرف مهم نیست گاهی منشاء فکری برخی حرف ها غم انگیز میشه) 3)ماهواره در حال حاضر بار علمی فوق العاده و خاصی برای من نداره! این از همون جنبه های مثبت صدا و سیماست که بهترین برنامه های به روز و علمی جهان رو هم به زبان اصلی و هم زبان پارسی به نمایش میگذاره! و شاید دلایل دیگه ای هم یادم بیاد اما در حال حاضر همین ها بسه!( آهای صدا و سیما این چک عقب افتاده من چی شد؟ ببین دیگه نوشابه برات باز نکردم نوشابه رو واست پکوندم!!)صدا و سیما به خصوص شبکه 4 سیما گام بزرگی در افزایش خرد و آگاهی مردم برداشته با پخش برنامه هایی که با اینکه زیاد عوام پسند نیستن و آخرشب پخش میشن اما با این وجود موفق هستن مثل برنامه: دو قدم مانده به صبح،معرفت، و سخنان دکتر الهی قمشه ای.و چند برنامه دیگه.. البته میتونم به طور واضح بگم که شبکه 4 واقعا از بسیاری لحاظ از شبکه های دیگه بهتره! خداوکیلی رسانه ملی فیلم های تاپ و خوب دنیا رو پخش میکنه البته نه همه ی اونهارو اما سعیش رو میکنه! البته بخش بد ماجرا برمیگرده به بخش اخبار سیاسی ایران که با شرایط اخیر شدیدا احساس نیاز شد! البته این اخبار توی اینترنت بود و از دوستان هم حاصل میشد یعنی خلا بزرگی نبود اما خوب تصمیم گرفتیم بعد از آروم شدن اوضاع بریم سراغش!! البته گاهی همین رسانه ملی مسخره میشه و هیچی نداره!! که بعد مامانم میگه باید یه ماهواره بخریم! و بعد من پا میشم یه فیلم میذارم و بعد همهون باز هم ماهواره یادمون میره!! عجب... من این مطلب رو ننوشتم که بگم ماهواره بده یا خوبه!(البته نظر شخصی من اینه که خیلی خوبه واسه سرگرم شدن و همین طور بار علمیش هم که فوق العادس  یه جورایی مثل اینترنته اما بدتر از اون،اصلا تشخیص درست و فراگیر چنین موضوعی در حیطه تجربه و تخصص من نیست) فقط میخواستم بفهمم چرا تا حالا اصراری بر خرید ماهواره نداشتم! آخه گاهی من که یه متنی رو مینویسم با خومم بیشتر آشنا میشم! در پایان از صدا و سیمای محترم به خاطر برنامه های خوبش،به خاطر امنیت روانی بالایی که برای بیننده اش ایجاد میکنه، به خاطر فیلم و سریال هایی که اخیرا فیلمنامه هاش بهتر شده تشکر میکنم! امیدوارم روز به روز بهتر و بهتر بشه....(راستی یاد یکی از تئوری های خودم افتادم که فقط اینجا موضوعش رو به صورت خلاصه عنوان میکنم: انسان در دو قرن اخیر پیشرفت های بسیاری کرده است اما میزان از دست رفته هایش بیش از به دست آوردهایش است!)

پ.ن: غرب از ما برتر است نه به خاطر اینکه ارزشها و معیار های درست تری دارند بلکه بدین خاطر که بر اساس اصول فکری خود عمل میکنند و نه خلاف آن.یا چیزی را قبول دارند و یا نه! و مطابق با آن عمل میکنند! اگر مثلا یه قانون رو قبول دارن تمام تبصره هاش رو هم میپذیرن! نه مثل ما ملغمه بازار!! بدین شکل نظم در ابعاد مختلف معنا پیدا میکند و هرج و مرجی وجود ندارد! هرج و مرجی که در کشور ما غوغا میکنه و آزادی های با مزه ای در مقایسه با کشورهای جهان اول و دوم ایجاد کرده!اما ما در ایران یک چیزی را قبول داریم اما یه جور دیگه عمل میکنیم،میگیم مسلمونیم باهاش آشنا هستیم اما بعد به مردی که به زنش خیلی احترام میذاره میگیم زن ذلیل! (در روایات متفاوت و از ائمه به صورت متواتر نقل شده اگر میخواهی که دینداری مردی را دریابی ببین که رفتار او با همسرش را چگونه است) مثالی که گفتم خییلی خیلی پیش پا افتاده و خیلی خیلی کمرنگ است نسبت به فجایعی که ما دست به گریبانشونیم!!***توی ایران عادت بر این است که یه چیز به صورت گسترده مورد استفاده باشه اما فرهنگش نباشه!!!

+ نوشته شده در  88/04/27ساعت 0:51  توسط |